دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من
زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک
برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق
بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
www.mohamadreza70.blogfa.com/
دختری به کوروش کبیر گفت:من عاشقت هستم....
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من
زیباتر است و پشت سره شما ایستاده،دخترک
برگشت و دید کسی نیست. کوروش گفت:اگر عاشق
بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی
www.mohamadreza70.blogfa.com/
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد".

.....وای خدا امشبم از اون وقت هایی که دلم بدجور گرفته
خداجونممممممممم دلم میخواد گریه کنمممممممممم دلم میخواد باهات حرف بزنم تا مثل همیشه ارومم کنی خداجونمممممممممممممممم اخه من جز تووووووووو کی دارم؟
****************************************************
صدای زنگ در خونه بلند میشه..لیلا کوچولو در رو باز میکنه..پدرش داد میزنه..دخترم..کیه؟..بابا یه آقا هست میگه بمن کمک کنید..پدر میگه آهان ..گداست؟!..ببند در رو..دختر به چشمان مرد خیره میشه..مامانش داد میزنه..لیلا.. مگه نشنیدی بابات چی گفت؟!..دختر در رو میبنده..چند لحظه بعد..دختر قلکشو بر میداره..یواشکی از در خونه میزنه بیرون..دوان دوان خودشو به مرد میرسونه..آقا اینا پولای خودمه..همش ماله شما..مرد قلک رو از دختر میگیره..تکان میده..چند تا سکه میوفته..مرد سکه ها رو بر میداره..میریزه تو قلک، میده به دختره.. دستی به سر دختر میکشه.. میگه دختر جون به بابات بگو..افتخار میکنم که گدام..مثل توکلاه بردار نیستم..که هرچی پول باطله است.. بدم به بچم
چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید ! حج من بی فاطمه بی حاصل است / فاطمه حلال صدها مشکل است . . . .
چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد ....
چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد....
مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود !
با اینكه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام
چه زود آسمان زندگی ام ابری شد ، دلم برای آن آسمان آبی دلتنگ است ،
كه با هم در اوج آن پرواز می كردیم و به عشق هم می خواندیم آواز زندگی را ...
آرزوی دلم تبدیل به رویا شد ، تنها ماندم و عشقم افسانه شد ...
چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشان تر از من دوختی ،
با اینكه كم نور بودم اما داشتم به پای عشقت می سوختم
با اینكه برای خود كسی نبودم ،
اما آنگاه كه با تو بودم برای خودم همه كس بودم !
چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد !
هرچه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی ، هرچه اشك ریختم كسی اشكهایم را پاك نكرد،
هرچه گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم
كسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام كند .
خواستم بی خیال شوم ، بی خیالی مرا دیوانه كرد ،
خواستم تنها باشم ، تنهایی مرا بیچاره كرد .
چه زود گذشت لحظه های با تو بودن ، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن
و دیگر نگذشت آنگاه كه تو رفتی و هیچ گاه نیامدی !
باور داشته باش هنوز هم برای تو زنده ام ،
هر گاه دیدی نیستم بدان كه از عشقت مرده ام !
چه زود فراموش شدم آن زمان كه دلم برایت خون شد ....
تازه می خواستم با آن رویاهای عاشقانه ای كه در سر داشتم تو را خوشبخت كنم ،
می خواستم عاشق ترین باشم ،
برای تو بهترین باشم ،
اما نمی دانستم دیگر جایی درقلبت ندارم ...
چه زود فراموش شدم آن زمان كه دیگر تو را ندیدم ! 


هرچه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا که دو چشم انتظارم
شب های جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا بگیرد
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا که دو چشم انتظارم
شب های جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آنکه کار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا بگیرد/
.
✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿
به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ،
نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها مونسم شد ،
ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه ،
نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر سرم موی سیاهی میدونم که تو عاشق پرستی ،
به رو من چرا درها رو بستی نمیگیری سراغی از دل من ،
چرا کوه امیدمو شکستی نه یک لبخند ،
نه حرفی تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد روزی ببینم بیقرارم ،
به آهی پر ز غم عزم دیارم

این روزهای سوگواری روبه همتون تسلیت میگم
كوچك كه بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اكنون كه بزرگيم چه دلتنگيم
كاش دلهامون به بزرگي بچگي بود
كاش همان كودكي بوديم كه حرفهايش
را از نگاهش مي توان خواند
كاش براي حرف زدن
نيازي به صحبت كردن نداشتيم
كاش براي حرف زدن فقط نگاه كافي بود
كاش قلبها در چهره بود
اما اكنون اگر فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمد
بچه بوديم راحت دلمون نمي شكست

اخ من واقعا شرمنده شماهستمم که نتونستم به شما که کامنت گذاشتین سربزنم
حالم خووب نیست قول میدمممم سرفرصت بیاممم ..دوسستون دارم..
ممنون که یاداوری کردین من اشتباه نوشته بودممم خودمم الان دیدم اعصاب ندارم که)
دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گر
نمی دانی چه دد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟

گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم
شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی
روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام
احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم
هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای
کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این
روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که
نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن
و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم
ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک
معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون
بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال
سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره...
نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم!
خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم
ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...
1- مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما !
2- صفا فقط صفای مورچه که هر وقت گریه کرد هیچکس اشکش ندید !
3- رفیق فقط کلاغ نه بخاطر سیاهیش به خاطر یه رنگیش !
4- معرفت فقط معرفت کرم نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش !
5- یه رنگی فقط یه رنگی دیوار که هرچی مردو نا مرده بهش تکیه میدن !
.................********..................********........................
خدایا................توانم بده تا بتوانم ببخشم کسانی را
که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند
ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
اگر تو نباشی : چه در كنار پنجره بایستم چه در شبستانی نمورو بی نور
بنشینم
اشتیاقی برای دیدن آفتاب ندارم و دوری تو را حتی به اندازه ی یك نفس
كشیدن تاب ندارم
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم ، من می توانم.... می شود!
آرام تلقین می کنم . حالم... نه اصلا خوب نیست !! تا بعد بهتر می شوم،
فکری برای این دل آرام و غمگین می کنم...
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین....!
خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم.. کم کم ز یادم می روی ،
این روزگار و رسم اوست.. !
این جمله رو با تلخی اش صد بار تضمین می کنم
----------- --------- ---------- --------- ----------- ------------
من اگر یاد تو را یاد نکنم می میرم
س
یــاحسـیــن شـهید
باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است
عالم همه محو گل رخسار حسین است / ذرات جهان درعجب از کار حسین است
دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش / یعنی که خدای تو عزادارحسین است

اقا سینا منوو کشت این پستم به خاطرایشون
بچه به این چت روم بیایدد سرعت بالاا وامکلانات خوبی داره
تامنو.ککچل نکرده بیایداااوگرنه بی لیدیامیشیداخودانید
ولی منممم جوووونممممم
گناه میدارمم ارزودارمممممممممممممممممممممم پفکم نخوردم اخررووووی
عجب شیطونی هاااااین غول دوپااااااااا کمکککک
..................ــــپــایــان. پــســت اق ســینا..................![]()

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب
حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه
عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم
تا رها گردیم از دلواپسی در آنسوی خط زمان
ما در عرش کبریایی خانه ای از جنس ایمان ساختیم
با توام بانی عالم با تو ام ای مهربانم
ای تو خورشید فروزان من شبم شب را بسوزان
کوچکم با قطره بودن راهی ام کن سوی دریا
عاقبت باید رها شد روزی از زندان دنیا
سیر در دنیای معنا بی زمان و بی مکان
وصل در عین جدایی زندگی با جان جان
...زندگی با جان جان
عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان

دوست داری روسنگ قبرت چی بنویسن؟
دوستای گلممم ناراحت نشیدا هدف اینه یاداخرتمون بیوفتیم
برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود
اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر
پشت دري که باز نمي شد نشسته بود

نمیدونم چراخیلیابه مرگ بایه دیدمثبت نگاه نمیکنن به خصوص ماجونااگه بببینیم یه جمع دارن درموردمرگ وقبرواخرت صحبت میکنن فرارمیکنیم( شمارونمیدونم ولی خودم اینجوریم)ولی اگه یه جایه غیبت باشه به جمع اونا میپیوندیم .واقعااگه پاک بودیم بازم فرارمیکردیم؟نه برالعکس ارزوی مرگ دواشتیم چوون ازدنیای پست وپرازگناه رهامیشدیم دنیامثل یه سفرمیموونه که یه روی بایدبرگشت .سفربخیرهمسفر
پنهان شدی و در کلماتم رها شدی
با من رفیق بودی و از من جدا شدی
رویای فاتحانه ی یک قلب ناامید
پایان عاشقانه ی یک ماجرا شدی
جدا از تو نمی خواهم ببینم روی دنیا را
بیا تا در شب چشمت ببازم صبح فردا را
بیا ای هم نفس در هم بریزیم این نفس ها را
بیا با عشق خود آتش زنیم این کهکشان ها را
این مطلب ازابجی ستایش گلمه ستایشممم نهه نففسم فراموشت نکردممم منمممممم دوست دارممممممممم یه دنیا
یک روز یه جیرجیرک عاشق یه خرس میشه به خرس میگه دوست دارم اما
خرس گفت الان وقته خواب زمستونیست بزار بخوابم و بعد از بیدار شدنم
میام کنارت تا با هم یه زندگیرو بسازیم گذشت و بعد از بیدارشدن خرس
جیر جیرک را نیافت و به خانش رفت بد از چند روز علت را از بدرش برسید و
بدر با ناراحتی جواب داد عزیزم عمر جیرجیرک تنها یک روز است وخرسبعد از چند روز مرد
سلامم دوستان باوفا .جیگر .خوشگل.نفس .مهربونممممم.... ممنون ازلطفه
همتمون امیدوارم بتونتمممم خوبی هاتون روجبران کنمممم من داررم میرم
مسافرت دلمم براتون تننگ میشه رفتنم وبرگشتنممم باخداس اگه بدی
ازمن دیدین حلالم کنین خیلی دوستون دارممم به خدای منان وبزرگ
مییسپارمتون ..حق نگهدارتون التماس دعا
الو؟؟... خونه خدا؟؟ خدایا نذار بزرگ شم
الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمی ده؟
یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس. بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم. قول داده امشب جوابمو بده...
بگو م
هر چی می خوای به من بگو قول می دم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی می تونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :
اصلا خدا باهام حرف نزنه گریه می کنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی می کند بگو...دیگر بغض امانش را بریده بود
بلند بلند گریه کرد وگفت:
خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم می خواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه
فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟
مثل خیلی ها که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر می کنن من الکی می گم با تو دوستم.
مگه ما باهم دوست نیستیم؟
پس چرا کسی حرفمو باور نمی کنه ؟
خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه این طوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک گفت:
آدم ،محبوب ترین مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش می کنه...
کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب می کردند
تا تمام دنیا در دستشان جا می گرفت.
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان می خواستند .دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...
کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

کاش لیدیاهم بزرگ نمیشد که اینقدراذریتت کنه. ای خدا کمکم کن تا به
صراط مستقیم توهدایت شوم هم من هم همه جوانان .دوست دارم
خداجووونم که تنهام نمیزاری که توسخترین شرایط بودنت روحس میکنم
دلم میخوادفریادبزنمممممم بگم دوست دارم

بگم سلام دل میگیره ، بگم علیک دل میمیره
فقط میگم دوست دارم ، این جور دل آروم میگیره . . .!
بی تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گریانم
بی تو من با چشم گریان ، سیل غم برد آشیانم . . .
دو چشم خسته اش از اشك تر بود
ز روي دفترم چون ديده بر داشت
غمي روي نگاهش رنگ مي باخت
حديثي تلخ در آن يك نظر داشتمرا حيران از اين نازكدلي كرد
مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟
چا دل را به خاكستر نشانيد؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستين بار خود آمد به سويم
كه شوقي در دل و شوري به سر داشت
سپردم دل به دست او چو ديدم
كه غير از دلبري چندين هنر داشتدل زيباپرست من ز معشوق
تمناي نگاهي مختصر داشتنگاهش آسماني بود و افسوس
كه در سينه دلي بيدادگر داشت!پر پروانه اي را سوخت اين شمع
كه جانان را ز جان محبوب تر داشتبه پايش شاعري افتاد و جان داد
كه آفاق هنر را زير پر داشت
نمي داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زين رهگذر داشتولي داند : « فريدون » تاج سر بود
اگر غير از محبت سيم وزر داشت!
مرا گويد مخوان شعر غم انگيزكه حسرت عقده گردد در گلويم!
خدا را ، با كه گويم كاين ستمگرغمم را هم نمي خواهد بگويم!
✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓ
قصه ها بر من گذشت تا بدانم کیستم / سرگذشتم هرچه بوده من پشیمان نیستم
من اگر سردار عشقم یا که پاکباخته ام / سرگذشتم را به دستان خودم ساخته ام . . .
✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓ
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .
خدااخه اجیی دریام چقدرمهربونه خیلی گله چطوری دوستش بدارم که
لیاقتش وداشته باشه بس که دوست داشتنی وعزیز ه .الهی اجی فدات شه که اینقدرخوبی![]()
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم شکنجه میشم از خودم نمیتونم
شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده آخ داره باورم میشه خنده به ما
نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمر که
دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن نگو که از این روزگار یه خورده
کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
خصوصیات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی…
سن ۱۴ سالگی: تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! … از
قیافه ء خودشون بدشون میاد!
سن ۱۶ سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می زنن! … حرف
هم نمی زنن ، داد می زنن! … با راکت تنیس هم گیتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: یه کمی مثلا آدم می شن! … فقط شعرهاشون رو بلند
بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش می شن! …
آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! … تیز
میشن ، ابی گوش میدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! … ستار گوش میدن
که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! … دنبال یه
آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز می شن! (دیدشون عوض میشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سیخی چند؟!! … طرف باید باباش پولدار باشه!
حالا خوشگل هم باشه بد نیست!
سن ۲۶ سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می خواستم! …
افتخار میدین غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم!!!
خصوصیات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی …
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می
گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! …
نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و …!)
سن ۱۶ سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! … فردا صبح هم می خوان
خودکشی کنن! … شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ریزن! … بهشون بی وفایی شده! … (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! … توی خیابون جلوی
پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! … فکر می کنن اون
یه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! … اون منو نمی خواست! … آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند
باشه! خوش لباس باشه! … (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط
شجاع باشه! ما رو به اون چیزایی که نرسیدیم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! … هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! … همین خوبه! … بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی!!
این شعرم ازابجی دریای خودمم فداش شم
زندگی یک آرزوی دور نیست زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست؛
هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست
زندگی یک مقصد بی انتهاست
این داستان قشنگ ازابجی شیرین گلمه

حال تمیز کردن ماشین خود بود که متوجه شد پسر 8 ساله اش بر روی ماشین خط می اندازد مرد با عصبانیت چندین مرتبه ضربات محكمی بر دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود در بیمارستان كودك انگشتان دست خود را از دست داد ................... کودک پرسید : پدر انگشتان من كی دوباره رشد می كنند ؟ مرد نمی توانست سخنی بگوید ، به سمت ماشین بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشین وچشمش به خراشیدگی كه كودك كرده بود خورد كه نوشته بود :::::: << دوستت دارم پدر >>
همه می گن تو منو دوست نداری *** همشون پشت سر تو بد می گن
نمی دونن تو از آسمون میای *** خودشون اهل یه دنیای دیگن
همه می گن اسمشه تو با منی *** توی قلب تو یکم جا ندارم
روی اسم تو باید خط بکشم *** بر مو چشماتو تنها بزارم
نمی دونن تو بهونه ی منی *** نمی دونن تو از آسمون میای
نمی دونن که تو دل نمی شکنی *** تو رو با خیلی ها دیدن همشون
همه میگن بی وفایی میکنی *** به منم میگن داری محبت و
از چشای اون گدایی میکنی *** اونا از چشای تو بی خبرن
نمیدونن که نگات نفس داره *** اونا غافلن که چشم روشنت
توی نور ماه نقره دست داره *** همه میخوان که ازت دست بکشم
همشون میگن بهم دیونه ای *** نمی دونن تو بهونه ی منی 
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد
برای تو می تپد
✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓღ✿ܓ
این شعرم ازبهترین دوستم که ۶سال بدی هاموباصبوری خودش تحمل کرد وخم به ابرونیورد
چیزی فراترازدوست داشتن عاشقشم نازنین زهراناظمی خیلی برام عزیزی
یکی داشت یکی نداشت اون که داشت توبودی واون که جزتوکسی
رونداشت من بودم یکی خواست یکی نخواست اون که خواست توبودی
واون که نخواست ازتوجداشه من بودم یکی رفت یکی نرفت اون که رفت
توبودی اون که بجزتودنبال هیچکی نرفت من بودم دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یک شعر زیبا درباره ی مجنون و لیلی و خداوند!
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق ان شب مست مستش کرده بود فارغ از جان الفتش کرده بود گفت یارب از چه خوارم
کردی؟ بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ خسته زین بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلا من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی
این شعرهای بسیارزیبا ازابجی عسیسم (زنــــدگـــــــی) است کـه
خیـــلی دوسـتش میدارم امیدوارم خوشتون بیاد![]()
beat4
چشم چشم دو ابرو .. نگاه من به هر سو .. پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو
فراموش...؟ چوب چوب یه گر
کو؟ گوش گوش دوتا گوش .. دو دست باز یه
دن .. جای نری تو بی من .. دق می کنم میمیرم .. اگه
آغوش .. بیا بگیر قلبمو .. یادم تو را
دور بشی از من .. دست دست دو تا پا .. یاد تو مونده اینجا .. یادت می یاد
که گفتی: بی تو نمی رم هیچ جا .. من من یه عاشق .. همون مجنون سابق
دلم گرفته نازنين، بگو بهار ميرسد
به دلشكسته وفا، بگو بهار مي
تومهربان نگار من، تو بردهاي قرار منرسد
بهار عمر من چه شد، دريغ از جوانهاي
به زخم خورده لالهها، بگو بهار ميرسد
چه شد كه يار خسته شد، كه عهد ما گسته شد
به آن گسسته عهد ما، بگو بهار ميرسد
زمان گذشت و يار رفت، دريغ ياد ما نكرد
دلا چه شد كه خون شدي، همه پر از جنون شدي
به اين گرفته بلا، بگو بهار ميرسد
بدان بهار ميرسد به قلب زخم خوردها
بگو به يار بيوفا، بگو بهار ميرسد
به اين اسير خسته پا، بگو بهار ميرسد
زندگي ، عشق ، گذر كردن از اين روزاي سرد مردن خاطره هاي تلخ
ديروز و به جاش يه عالمه لحظه گرم
همه يه بهونه قشنگ مي خواد
تو، آره اون بهونه اي ، اون بهونه قشنگ
واسه گم كردن هر چي خاطره است
كه تو ذهن خاكي يه آدم خسته ازعشق ، شده آخر يه رنج
تو ، آره اون بهونه اي
يه بهونه واسه فرار از عشقي نه سياه و نه سپيد
يه بهونه واسه بودن ، نبودن ، واسه مردن و خلا
واسه پيدا كردن يه لحظه گرم توي اين زندگي سرد
واسه موندن توي اين حس قشنگ
تو ، آره اون بهونه اي قشنگ
اون بهونه
تو را دوست دارمو وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست دارم
وآنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو هستند
تو را دوست دارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم حتی اگرصدای آنانی باشد که
دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
می دانم که دوستت دارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به
نگاهم به دنبال توست به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرد
ما هـــــــم برویم...هـــرچــــه بادا بادا !
دوباره خداوند تلنگری کوچک بر من زد
تا باعث شود که من دوباره سرم را بالا بگیرم و بهتر ببینم
تا چشمهایم را دوباره باز کنم و زندگی را بهتر ببینم
تا من دوباره به خودم بیایم و خود را ببینم
آنچه بیش از همه من را در این روزها آزار می دهد تنهایی است
و نه در جسم ام که روحم
تنها از خدا می خواهم تا در این تنهایی یاری رسان دستانم باشد
تا سربلند از این جاده زندگی بگذرم
خداوندا به خاطر تمام نعمت هایت تو را سپاس می گویم
که زبان جسم ام قادر به بیان این تقدیر نیست
غصه ی توبرای من شادی من برای تو
دلت گرفت بگوخودم گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو ٬ شبای بد برای من
بیستای قرمزمال ِ تو ٬ نمره ی رد برای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
نُتای رنگی مال ِ تو ٬ شعرغم انگیزمال ِ
من بهارو عطرش مال ِ تو ٬ برگای پاییز مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو

خــووفـین یابهــتری؟ من دیگه کـمترمیتونم آپــ کــنمـ خیـره سـرم کــنـکور دارم.منم خرخون(جدی نگیرین)
وـلی شـما ـباید هرروز واـسم نـظرـبزاریدها
قــربونه آدم بـامـرام دوســتون میدارم حتی شما که اولین
بازدـیدتونه
من دیـگه بـرم ِِِ تا هفـته دیگه
خـــدانـگهدارتـون

دلــم مي خواسـت اشـک باشـــم
تــوی چشـمات جون بگـيـــرم
گـــونه هاتو بـبـوسمــــو
روی لبهات آروم بگيـرم
دلــم مي خواسـت سـایـــه باشــــم
کنـــــارت هـمـســـــایـه بـاشــــم
تــــا کـه بـرام پـنـاه بـاشــــــی
تكیــه گاه لحظه هام بـاشی
دلـم می خواسـت هـوا باشــم
تــــــــو نفســــات جــــــا بـگیــــرم
عـطـر حـرفای تو رو به آدمـا برسونــــم
دلـم می خواسـت باتـو باشــم
هـمـراه و هـم صــدا باشــم
کنـارت معنـا بگيرم قدر هـم رو بدونــیم
تـــا آخــــر بـاهـــــم بـمـونـیـــــم
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
غزل حجرت من را همه جا بنويسيد
روی قبرم بنوسیدمهاجربوده است
تـــو کـیـسـتـی کـه مـن اینگـونـه بی تو بـی تـابـم
شــب از هــجــوم خیــالــت نـمــی بــرد خــوابــم
تـــو کــیـسـتـی کـه مـن از مـوج هـر تبسـم تــو
بـــســان قــایــق ســرگــشــتــه روی گـــردابــم
مــــن از کــــجـــا ســر راه تـــــو آمـــدم نـــاگــاه
چـــه کـــرد بــا مــن آن نـــگـــاه شــیــــریـــن آه
تــو دوردســت امیــدی و پــای مـن خسته است
چـراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
تـــو آرزوی بـــلـــنـــدی و دســـت مـــن کــــوتــاه
مــدام پــیـش نـگـــاهــی مـــدام پــیــش نــگــاه
چــــه آرزوی مــحــالـیاسـت زیــســتــن بــا تــو
مـــرا هـمـیــن بـگـذارنـــد یــک ســخـــن بــا تــو.jpg)
پس ازمرگم بیا زیبانگارم
بیاباجمع دوستان برمزارم
سرت خم کن ببوس سنگ مزارم
که من در زیرخاک چشم انتظارم
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
قمار مجنون
در شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق یعنی.
*-* به اسمون سپردم چشم ازتوبرنداره
مراقبه تو باشه سرت بلا نیاره *-*
*-* تا تو نخوای نتابه دلت گرفت بباره
سپردم باتوباشه هرگزتنهات نزاره
این شعرقشنگ ازدوست وابجی جیگلممم دریاجوووونه*- *دوست دارمتوبه می كنم دیگر كسی را دوست نداشته باشم حتی به قیمت
سنگ شدن
توبه می كنم دیگر برای كسی اشك نریزم حتی اگر فصل چشمانم
برای همیشه زمستان شود چشمانم را می بندم
توبه می كنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه!قول می
دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهایم را می دوزم
توبه می كنم دیگر عاشق نشوم قلبم را دور می اندارم برای
همیشه و به كویر تنهایی سلام می كنم

ولادت امام رضاروبه تمام عاشقانش
تبریک میگم وارزوی بهترینها برای شما
![]()
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند:
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه ۵ دلار
مرتب کردن اتاق خوابم ۱ دلار
بیرون بردن زباله ها ۲ دلار
نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۶ دلار
جمع بدهی شما به من ۱۴ دلار
مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد.لحظه ای خاطراتش را مرور
کرد.سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت:
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ
و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است.
وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به
چشمان مادر نگاه کرد و گفت:مامان دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلآ به طور کامل پرداخت شده![]()

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت
بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی
از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز
آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه
کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از
زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود.
اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
سلامم دوستان خوببید؟ خصوصی من خرابه نظرخصوصی ندیدتوعمومی ثبت میشه اکثراوغات .اونوقت ممن شرمنده شما میشمم تشکر.
غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق
یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق
بی صـدا میشکنه بغضـش روی سـنـگ قبـر دلدار
اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی
رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی
آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک
اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک
تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود
دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود
تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری
تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری
پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی
تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی
داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن
رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون
تو سـفر کردی به خـورشـید ، رفتی اونور دقایق
منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق
نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه
تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه
عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک
گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک
نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش
و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره
پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره
اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم
بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد
روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد
بـه خـدا نـمــیـری از یاد
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای آبی روشن دل
خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
اگه كه خاليه دستام ، اگه هيچي ندارم
عوضش براي تو ، يه قلب ديوونه دارم
اگه كه تو رو گرفتن ، اگه تو داري ميري
ديگه تو رو ندارم ، تو رو از من گرفتن
گفتن فراموشت كنم ، منو دست كم گرفتن
گفتن كه عشق تو كجا ، لايق عشق اون ميشه
بخت بد
تو زندگیم یک جمله رو خیلی شنیده بودم
اینکه بری میمیرم تویی همه وجودم
اما باور نداشتم که بشه عشقو باز دید
دلم به هرکی میگفت من عاشقم میخندید
تو کت من نمیرفت عاشقی جون بگیره
یا توی این روزا کسی واسه کسی بمیره
اما حالا که داری میری تنهام میزاری
معنی اون جمله رو انگار یادم میاری
رسیدم آخر خط لعنت به این بخت بد
به چیزی که خندیدم سر خود من اومد
اما من اگه بری نمی میرم
شکنجه میشم میسوزم آتیش میگیرم
فکرشم سخته برام با تو نباشم
هرگز نمیتونم بری از تو جدا شم
نرو نزار که قلبم خونه غصه ها شه
گناه قلبم اینه میخواد که با تو باشه
بدون حتی ندارم جرات خودکشی رو
اگه که خواستی بری منو بکش بعد برو
![]()
زهر
وقتی مردم گریه کن که غمهای دلت سبک شه
گریه کن شاید که گریه مرهم درد تو باشه
وقتی مردم گریه کن که غمهای دلت سبک شه
گریه کن شاید که گریه مرهم درد تو باشه
جونمو به لب رسوندی قصه جدایی خوندی
پای قولهای قشنگت گل آرزو نشوندی
عشق من پاک و مطهر عشق تو جامی پر از زهر
زهرتو دادی به خوردم دیدی دق کردم و مردم
دستتو بزار تو دستم که دیگه رفتنی هستم
تو قبول نکن شکستم تکیه کن به قلب خستم
تو دلم غمی نشسته تو چشام اشک حلقه بسته
گریه کردن دیگه بسته ببین دلم چه بی کسه
![]()
بی انصاف
یه عمر دلو سوزوندی یه بار خوبی نکردی
خدا کنه بری و هیچ موقع بر نگردی
حرفی نزن دروغات در باورم نمیشه
از عشق بچه گونم پشیمونم همیشه
بسته دیگه بی انصاف چی از جونم تو می خوای
یه روز میگی میمونم یه روز میری نمی یای
بسته دیگه بی انصاف چی از جونم تو می خوای
یه روز میگی میمونم یه روز میری نمی یای
دلت میخواد شب و روز جلو چشات بمیرم
کاش به روزم بیفتی بدبختیتو ببینم
![]()
یادت بیا اون لحظه ای که من و تو همو دیدیم
تو جاده های انتظار به چشمهای هم رسیدیم
با همون یه نیم نگاه دل به تو باختم میدونی
من با اسم تو همه دنیامو ساختم میدونی
آخر قصه کجا شد؟؟ من و خاک و جون آخر
هنوزم این دل ساده نداره قصه رو باور
نفس آخر تو سینه شده مهمون گل من
بعد مردنم نشی یه وقت پشیمون گل من
آخرین تیرت نشست به قلب من کارم تمومه
من دارم جون میکنم حرفی نزن کارم تمومه
دیگه رفتم از پیشت واسه همیشه نازنین
واسه آخرین دفعه نگاه خستمو ببین
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم / گمنام سفر کرده و گمنام بمیرم / خواهم ز خدایم که به دلخواه بمیرم / یعنی تو را ببینم و آنگاه بمیرم
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت
خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . .
خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد
خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .
از من نخواه ببخشمت
هرگز نمیبخشم تورو
حتی اگه ببخشمت
خدا نمیبخشه تورو . . .
آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را
میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که شبها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود
لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
بی وفا عشق من به خدا اشک من
می مونه رو گونم تا بیای پیش من
رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تار موتا به دنیا نمیدم
تورا به خاطراتمون تو منا بی خبر نذار
تورا به اشکمون قسم منا چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت خدا حافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من
دلت موندنی نبود خدا حافظ عشق من
حالا که نموندی بگو از من چه دیدی
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضما وقت جدایی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دل خوشیمم دست تکون ندادی رفتی
پس بزار روی ماهتا دم آخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود, خدا حافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز
میدونی قطر اشک من
سخته گفتنش ولی
خداحافظ عشق من 
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم *********************************************
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم
یه گوشه ای و گفتم : (فراموش)؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
فکر می کنی عاشقی؟فکر کردی عشق یعنی دوست داشتن؟فقط همین؟؟
نه معنی عشق بزرگتره...
برام بنویسید از نظرشما عشق یعنی چی؟
ســـــــــــلام
کیف حالک؟اناشکراجزیلا
میخخواستمممممم تشکرکنمم بابت اینکه قدم رنجه فرمودیدسرزدیدبه وبلاک ساده من خیلی خوشحالمم کردید ازنظرهایی که دادیدمم تشکرولی لطفانظرهاتون روکه امکان درج عمومی هست عمومی بدید ولی اگر کاره شخصی ومحرمانه هست خصوصی بدید.بازم به من وتنهایی م سربزنیدوبازم منتظره نظرهای تک تک شماهستمممم.امیدوارم اینقدلایق مهربونیاتوون باشم.دوستان گلم یه وقت اولین واخرین بارتوون نباشه .میدونم این قد بامرام هستی که به یاد منه اتنهاهم باشین چون همیشه به یادتونممممممم.
*(جهت تبادل لینگ فقط کافی است ادرس وبلاک خوددتون را بزاریدوبگیدباچه اسمی لینگتون کنم منو بااسم لیدیا_وروجک بلینگید......)*

دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی....
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره؟
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو
به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا بیهوده در صحرا دوانی
اگر با لیلی ات بودی سر و کار
من او را دیدمش با دیگری یار
سر زلفش به دست دیگران است
تو را بیهوده در صحرا دوان است
ز حرف ساربان مجنون فغان کرد
جوابش این رباعی را بیان کرد
در عقد بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد مجنون را بداند
میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آنکه اشتر می چراند
به مجنون گفت کاخر ای بد اختر
گناهی از محبت نیست بد تر
تو را ایزد به توبه امر فرمود
برو از عشق لیلا توبه کن زود
چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر بسوی آسمان کرد
بگفتا توبه کردم توبه اما
ز هر چیزی به غیر از عشق لیلا!
اینم نصیحت ما:
غم دنیا رو بیخیال
غصه ی فردا رو بی
کلاس ملاسو بیخیال
لیسانس میسانسو بیخیال
ما آس و پاسیم بیخیال
همه دنیا رو بیخیال
دل چیه بابا بیخیال
همه دنیا رو بیخیال
(میخوای تو زندگیت موفق بشی بفکر مرگ باش نه زندگی...
در شهری دور افتاده خانواده فقیری زندگی میکردند. پدر خانواده از اینکه دختر 5 ساله اشان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی
طلایی رنگ مصرف کرده بود
ناراحت بود چون همان پول به سختی به دست می آمد
دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و ان را زیره د
رخت کریسمس گذاشته بود
صبح روز بعد دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت :
بابا این هدیه من است
پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت وان را باز کرد
داخل جعبه خالی بود
پدر با عصبانیت فریاد زد :
مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه میدی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری
اشک از چشمان دخترک سرازیر شود
و با اندوه گفت :
بابا جان من پول نداشتم ولی در عوض
هزاران بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم
چهری پدر از شرمندگی سرخ شد
دختر خردسالش را بغل کرد و او را غرق بوسه کرد.

مردی، دیروقت، خسته از سرکار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود:
- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟
- بله حتما". چه سوالی؟
- بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟
مرد با عصبانیت پاسخ داد:
- این به تو ربطی ندارد. چرا چنین سوالی می کنی؟
- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هرساعت کار، چقدر پول می گیرید؟
- اگر باید بدانی خوب می گویم، 20 دلار.
پسر کوچک؛ در حالی که سرش پایین بود؛ آه کشید. سپس به مرد نگاه کرد و گفت:
- می شود لطفا" 10 دلار به من قرض بدهید؟
مرد بیشتر عصبانی شد و گفت:
- اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو، فکر کن و ببین که چرا این قدر خودخواه هستی. من هر روز، سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم.
پسر کوچک ، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد:
- چطور به خودش اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسد؟
بعد از حدود یک ساعت، مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعا" چیزی بوده که او برای خریدش به 10 دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد:
- خواب هستی پسرم؟
- نه پدر، بیدارم.
- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این 10 دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:
- متشکرم بابا!
بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:
- با اینکه خودت پول داشتی، چرا باز هم پول خواستی؟
پسر کوچولو پاسخ داد:
- برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار دارم.
آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ دوست دارم با شما، شام بخورم...
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید
- چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
- دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

امروز میخوایم از خواننده ای صحبت کنیم که شاید مورد علاقه خیلی از شما باشد .
همه ما تا کنون به نانسی به صورت یه خواننده در ظاهر نگاه کرده ایم اما بیایید به باطن وی هم بنگریم .
همون خواننده ای که در ایران طرفداران میلیونی رو مجذوب خودش کرده . پس از انتشار فیلم 300 که ایران و ایرانی
رو در اون فیلم نسلی وحشی خطاب کرده بودند اینک این خواننده زن که از ملیت عرب هست در یک اقدام توهین آمیز و
گستاخانه ایران و ایرانیان عزیز و تمدن ما رو زیر سوال برده در حالی که تاریخ و تمدن ما بهترین گواه در این زمینه می باشد .
شاید این خانم نانسی فراموش کرده روزگاری را که پدرانشان دختران را زنده به گور می کردند و اگر کتب ایرانی و دانشمندان
ایرانی و در واقع تمدن ایران زمین نبود همچنان آنگونه باقی میماندند . برای آگاهی بیشتر از این خانم بد نیست سری به سایت او
بزنید و در صفحه اول سایت پیغامی را مشاهده می کنید که مطمئنا دل هر ایرانی را به درد خواهد آورد .
اگر کسی از ایران قصد بازدید از سایت این خانم عرب زبان رو داشته باشه متوجه می شه که سایت بر ایرانیان قفل شده وهنگام
ورود این پیام رو دریافت خواهید کرد :
NancyAjram.com
A request from Nancy Ajram ,
You are not allowed to enter nancy ajram official website , becos you are from Dirty country (Iran)
So Go Away and dont try again !
يعني : نانسی عجرم . کام
درخواست نانسی عجرم ,
شما اجازه وارد شدن به سایت شخصی نانسی عجرم را ندارید , به دلیل اینکه شما از کشور کثیف ایران هستید
از سایت گم شويد بيرون و دوباره سعی نکنید !
شما نیز این انسان کثیف را بیشتر بشناسید ! آیا شما به عنوان یک ایرانی این مطلب رو نوعی بی احترامی به شخصیت
با ارزش ایرانی نمی دونید !
پس حقیقت زشت و چهره سیاه و پلید نانسی رو بشناسید و گمان نبرید که نانسی با دیگری فرق دارد !
این همان نانسی است که شما او را مورد لطف خود قرار می دهید ! پس از این پس در ابراز علاقه نسبت به این خواننده
عرب وحشی کمی تردید کنید ! منتظر نظرات شما هستيم اين خبر را به همه اعلام كنيد!!!
عشق يعنی رازقي٬ يعنی نسيم
عشق يعنی مست گشتن از شميم
عشق يعنی آفتاب بی غروب
عشق مدد كن كه به سامان برسيم ...
چون مزرعه ي تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار و يا يار به من ...
دیدی که با گریه من
بغض دلم باز نمیشه
شرح پریشونی من تو قصه پیدا نمیشه
من تو دنیایه دیگم اون دل تو جای دیگه
با تو ی دیونه میشم بی تو یه رسوای دیگه
فرصت زندگیم نیست پشت در های بسته
خسته شدم از تمام اين محبتهاي دروغين
خسته شدم از مردماني كه صورتك هاي زيبايند و 
سيرت هاي ناپاك دارند
خسته شدم از تمام چيزي كه اسمش دوستي است و بر
آن تنها سايه اي از نيازهاي ما افتاده
ديگر خسته شدم ، خسته ي خسته . . .
روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت ، هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداش
چشم سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت
ت
آدم اگه عاشق باشه یکی همیشه باهاشه
من عاشقم تو عاشقی عاشق که تنها نمیشه
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
عشق با نگاهی آغاز می شود
با لبخندی اوج می گیرد
وبا قطر اشکی به پایان می رسد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقم شدی ، عاشقت شدم
دوستم داشتی ، دوستت داشتم
همیشه خندیدی ، همیشه گریه کردم
همیشه حرف زدی،همیشه سکوت کردم
منو از یاد بردی ، به یادت بودم
همیشه تو گفتی ، همیشه من شنیدم
خواستی منو بشکنی ، خیلی راحت شکستم
به راحتی فراموشم کردی ، به سختی فراموشت میکنم
خواستی دیگه نباشم ، منم خواستم هرگز نباشی
بازی دیگه تموم شد
همون عهدي که بستي خودت اونوشکستي
عجب حوصله داري که بازم گله داري
ولي اي گل نازم همينه همه رازم فداي توشدم
من نگفتم که فداشو فقط گفتم عزيزم توياردل ما شوهرگاه دفترمحبت راورق زدی .هرگاه در زیرپایت صدای خش خش برگهارا احساس کردی وهرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای یک باردر گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو : یادش بخیر
![]()